سفارش تبلیغ
صبا ویژن

قلمدون
 
این وبلاگ به کمپین *من عاشق محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) * هستم، پیوست
جشن دامادی متفاوت با حضور لشکری از فرشتگان

"مجید" پسر خوب یافت آباد

"مادر مجید" قصه ما، روسری سفید پوشید و چادر رنگی به سر کرد تا نشان دهد او در زمان تشییع پیکر فرزندش رو سفید ترین مادرها در مقابل خدا، فرشتگان خدا و مادر ائمه فاطمه زهرا سلام الله است و این بار در کنار تابوت فرزندش با قدی برافراشته قرار گرفت تا بگوید مجید پسر خوب یافت آباد، مایه افتخار اوست.

و چه زیبا امام خامنه ای شهدا را به امامزادگان عشق توصیف کرد و چه باشکوه است، انتظار معجزه از این مردان پاکباخته عاشق که بیایند و دم مسیحایی پیکره خمود و دلگرفته شهر و کشور شوند.
چه معجزه ای بالاتر از این که « کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا » را می توان در هر قدمی که آنها برداشته اند تفسیر و تشریح کرد.
چه معجزه ای زیباتر از اینکه پیکرهای بی جان، خسته و سوخته از قربت برگشته آنها، هر چند که علی اکبری رفته باشند و علی اصغری برگشته باشند! جانی دوباره بر کالبد یک محله، شهر و کشور می دمد.
چه معجزه ای عجیب تر از این که دیدن همین پیکرها، دل مادران شان را با اشک چشم، " آبدیده" عزت و شرف می کند و از آنان قهرمانانی، پهلوان ساز می سازد و با صدایی قرص از فرزند داشته و پیکر تحویل گرفته و راهی که ادامه خواهد داد و انتقامی که خواهد گرفت، برای دشمنانش می گوید.
و این بار پیکر مطهر بسیجی شهید مجید قربانخانی این معجزات را با هم رقم زد . او که عاشورا را در سوریه و کربلا را در خان طومار دید و عاشقانه به سویش پر کشید، حر شهدای مدافع حرم شد.
مجید تا قبل از سفر به کربلایی که او را به راستی کربلایی کرد، "داش مجید بود" و در بین الحرمین با گوشه چشمی از حسین ابن علی و علمدارش، لایق مدافع حرم "بی بی زینب" و "رقیه" سلام الله علیهما شد. او به بر کشتی نجات حسین علیه السلام نشست و براستی آدم شد! چیزی که بنابر فرمایش امام خمینی(ره) سخت و برای برخی هرگز است.
قصه مجید تازگی ندارد! او تکرار تاریخ است برای بیداری ما برای اینکه نشان دهد هنوز خداوند به برگشت انسان از اشتباه و گناه امیدوار است و راه ها باز اگر ما خود را آماده دق الباب خدا کنیم. اما قصه "مادر مجید" تازگی دارد.
مراسم باشکوه تشییع پیکر شهید مجید متفاوت تر از سایر شهدا برگزار شد وقتی مادرش با روسری و چادر سفید، باقی مانده پیکر سوخته فرزند را در آغوش گرفت او را تک پسر خانه بود / چراغ خانه ..
مادری که در آخرین لحظات حضور زمینی فرزندش، آرزوی دامادی او را با گل های پرپر و توزیع حنا و شیرینی و با حضور لشکری از فرشتگان و مدعوینی گریان، جامه عمل پوشاند تا به همگان از دوست و دشمن به ویژه به قاتلین فرزندش نشان دهد که تمثیل وصال الهی برای چشمان زمینی ما مصداق دامادی و وصل محبوب را دارد.
"مادر مجید" قصه ما، روسری سفید پوشید و چادر رنگی به سر کرد تا نشان دهد او در زمان تشییع پیکر فرزندش رو سفید ترین مادرها در مقابل خدا، فرشتگان خدا و مادر ائمه فاطمه زهرا سلام الله است و این بار در کنار تابوت فرزندش با قدی برافراشته قرار گرفت تا بگوید مجید پسر خوب یافت آباد، مایه افتخار اوست.
بدون شک این روی سپید و لباس سپید و قد برافراشته و زبان گویا و دل قرص و نگاه مقتدر و قلب شکسته دل مادر مجید قربانخانی و مادر مجیدهای دیگر انقلاب اسلامی، دفاع مقدس، شهدای حرم و ... مادامی که چرخ این روزگار می چرخد و سفیدی بر سیاهی و حق بر ظلم با خون سرخ پیروز می شود، همچنان باقی است و ای کاش فلک آنقدر بر گوش و چشم و دل ما زنگار روزمرگی نمی زد تا می توانستیم یک لحظه بشنویم که مجید وقتی پا بر خاک کربلا گذاشت چه دید که اینگونه متحول شد و وقتی سر بر آستانه حضرت رقیه و حضرت زینب سلام الله گذاشت چه دلبری کرد که لایق ماندن در جوار ملکوتی آنان شد.
انتهای پیام/
*



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 98/2/8 توسط منیره غلامی توکلی
<      1   2   3      
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک