قیمت سرور خرید سرور قیمت سرور اچ پی قیمت رم سرور قیمت هارد سرور قیمت لپ تاپ قیمت لب تاب قیمت نوت بوک قیمت لپ تاپ ایسوس قیمت لپ تاپ لنوو قیمت لپ تاپ اچ پی قیمت لپ تاپ ایسر قیمت سوئیچ سیسکو قیمت مودم دی لینک قیمت مودم تی پی لینک لپ تاپ قیمت مادربرد قیمت یو پی اس فروش یو پی اس قیمت پرینتر قیمت دوربین مداربسته قیمت پرینترهای اچ پی دوربین مداربسته قیمت گوشی موبایل قیمت پاوربانک قیمت گوشی سامسونگ قیمت هارد اکسترنال قیمت هارد اس اس دی قیمت فلش مموری قیمت باتری لپ تاپ
سفارش تبلیغ
صبا

http://qalamdoon.ParsiBlog.com
این وبلاگ به کمپین *من عاشق محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) * هستم، پیوست 
لینک دوستان

 بهار را مهمان قلب سالمندان کنیم؛ با گذری سرزده به سرای سالمندان

بهار، فصلی تکراری نیست. بهار، معرفتی دست نیافتنی نیست. بهار، حسی عجیب و دور از ذهن نیست. بهار، موسیقی زیبایی زندگی و نگاه قشنگ ما به طبیعت است.

عید، تولد دوباره انگیزه رویش است. عید، بازدید سر زده از ساکنان کوچه های فراموش شده است. عید، غبارروبی آیینه دل و ورق زدن کتاب قطور خاطرات رنگ باخته اما دل زنده است. عید، می تواند هر روز باشد و بهار بهانه ای برای عیدی گرفتن .

بهار را برای همه بخواهیم 
 

در نخستین روزهای بهار  که همه شهرها، محلات، کوچه و برزن ها بوی تازگی و شکفتگی می دهند؛ در نخستین روزهای بهار که مردم دل شان به هوای دیدار یاران و نزدیکان قدیمی می تپد و زنگ های خانه ها پشت سر هم به صدا در می آید و حتی برای دیدار تازه کردن بار سفر بسته و زحمت گذشتن از پیچ و خم جاده ها را به خود می دهند، در نخستین روزهای بهار که عیدانه ها دست به دست بین بزرگ ترها و کوچک ترها به بهانه شگون و برکت می چرخد.. در نخستین روزهی بهار که هیاهوی زندگی در قبرستان ها به گوش می رسد.. شاید باورش سخت باشد که به یاد بیاوریم کسانی هستند که فراموش شده اند!

مگر می شود ماهی قرمز کوچک در تنگ بلور را فراموش نکرد، برای گلدان چینی کنار سفره هفت سین گل تازه خرید و پای آیینه و شمعدان قدیمی را به روی تاقچه باز کرد.. اما کسانی را که به قولی « آنچه ما در آیینه نمی توانیم ببینیم آنها در خشت خام می بینند» فراموش کرد و خود را از دعای خیرشان محروم ! ..

آری! کسانی هستند که دوست دارند و امسال هم دل شان می خواست که پای سفره هفت سین خانواده بنشینند و دعای لحظه تحویل را بخوانند. کسانی هستند که به فکر لباس نو و خانه تکانی و خرید آجیل شب عید نیستند و تمام ذهنیت شان مشغول شمارش روزهای هفته است و چشمانشان به در که آیا فرزندانشان برای تبریک سال نو به آسایشگاه خیریه سالمندان و معلولان می آیند؟

کاش بودید و می دیدید که در تلخ ترین و سخت ترین لحظات تنهایی، در تنگ ترین حوصله برای حرف زدن و شادبودن، هیچ سلامی را بی پاسخ نمی گذارند و هیچ لبخندی را با بی تفاوتی جواب نمی دهند.


سرای سالمندان با گل های وجود شما بهاری می شود

در آخرین نخستین روزهای سال 96 به دیدن این بزرگواران مهمان یکی از آسایشگاه خیریه سالمندان شده ام ؛ اینبار نه به عنوان یک خبرنگار بلکه فقط برای دل خودم در راهروهای این شهر مصفا قدم می زنم.

در لحظه ورود متوجه می شوی که همه چیز بوی بهار و تازگی گرفته است الا دل مادربزرگ ها و پدربزرگ های این مکان! آنها پاییز زده ی فصلِ تنهایی هستند که تعویض پرده و گردگیری تخت ها و ویلچرها فضای ذهن و روح شان را شاداب نمی کند.!

نکته ای که تمام حواسم را به خود جلب کرده این است که در این مهمانی سرزده من تنها نیستم در این مکان همه دست به دست هم داده اند تا گل لبخندی را بر لبان کسانی بیاورند که دل شان برای خندیدن بر چهره فرزندان و نزدیکان شان پَر می زند و هیهات که چه سخت است بر روی غربیه ای که نه از روی صفا بلکه انجام وظیفه به دیدارت آمده است تا دعای خیرت را برای حاجت روای بخرد و یا حاجتی از او روا شده و یک روزش را به شکرانه این نعمت با تو می گذراند!

به راستی کدام یک از این مددکاران، بازدیدکنندگان و ... می توانند خانه غم زده دل ساکنان اتاق های شماره دار آسایشگاه را گردگیری کنند. نگاه کدام یک از پرستاران می تواند غبار نشسته بر قاب چشمان معلولان و سالمندان کهریزک را بشوید و دیدگانشان را چون دل نازنین شان صاف و آیینه وار سازد.

همه برای شادی یک نفر ؛ شاد شدن همه با وجود یک نفر !

در راهروهای آسایشگاه که قدم می زنم هنرمندانی را می بینیم که برای یک لحظه شاد کردن دل ساکنان این اتاق های ساده اما پُر از گنجینه های عظیم انسانی از هیچ کاری دریغ نمی کنند، یکی ساز به دست دارد و دیگری لباسی سنتی و شیرینی در دست .. یکی چهره خود را سیاه کرده و عمون وروز شده است و دیگری گل در دست دارد و تقدیم مادربزرگ و پدربزرگ ها می کند، تلاش همه این هموطنان و هنرمندان از سر صدق و صفا زیبا و تأثیرگذار است اما چه بر سر فرزندان و نزدیکان این ساکنان خانه فراموشی آمده است!؟ با خودم فکر می کنم چه به سر عاطفه و حس انسان دوستی ما می آید که اینچنین سنگ دل می شویم. چه وقت می توانیم اسم «آدم» را روی خود بگذاریم؟ وقتی عزیزانمان را در کنج تنهایی و تلخی بیماری رها کرده و پی زندگی و سرنوشت نامعلوم خود می رویم!

وجه تمایز ما با نباتات و سایر جانداران چه زمان و در چه بعدی خود را بارزتر نشان می دهد؟ زمانی که در شادی ها کنار یکدیگر هستیم یا زمانی که زندگی روی خشن و سخت خود را به ما نشان می دهد و به هم پشت می کنیم.

پاسخ دادن به این سؤالات با دیدن ساکنان آسایشگاه فقط عرق شرم بر چهره من می آورد. به راستی اینجا آسایشگاه نیست؛ اینجا برای من و تو و کسانی که عابر آن هستند مکانی برای توقف زمان است؛ لحظه ای که نبض زمان در دست عقربه های ساعت از کار می افتد و تو متحیر از تنهایی بشر در اوج شلوغی پیرامونش می شوی.
یکی از مادربزرگ ها که رنگ چشمانش به سبزی طراوت بهار است و دوستانش می گویند قشنگ شعر می سراید ؛ قول می گیرد اسمش را ننویسم و سخن را این گونه آغاز می کند:«بچه هایمان را با هزار امید و آرزو بزرگ کردیم. حرف زدن و راه رفتن را مثل معلمی صبور در چندین سال یادشان دادیم .وقت بیماری پرستارشان بودیم، برای ازدواجشان آستین بالا زدیم و کل کشیدیم و با پدر و مادر شدنشان ما هم پدر بزرگ و مادربزرگ شدیم. نمی دانم این عنوان «بزرگ » که بر چسب نام مادری و پدری مان شد؛ چقدر ما را ناتوان کرد! گم شدیم در اوج بزرگی، نادیده گرفته شدیم درست وقت کم شدن قدرت بینایی و رها شدیم وقتی که ناتوان از حرکت بودیم و این سرنوشت را بهار و عید عوض نمی کند.»

مادر سرزنده شمالی نیز در حالی که دستانش را در هوا تکان می دهد می گوید:« از قدیم و ندیم هم می گفتند دوست داشتن اجباری نیست؛دخترجان !دوست داشتن که دلیل نمی خواهد؛ دل می خواهد. دل فامیل ما برایمان تنگ نمی شود و اصلا با نبود ما راحت زندگی می کنند؛ ما هم با یکدیگر خوشیم.» بعد ادامه می دهد:«پدر و مادرم فوت شده اند و من فقط آرزوی دیدن آنها را دارم. عیدم زمانی است که بمیرم و به آنها برسم .»

وقت اذان است. مادر بزرگ ها و پدر بزرگ ها آستین ها را برای وضو گرفتن بالا زده اند و من وقتی دستان زحمت کشیده و قد خمیده آنها را از پشت به نظاره می نشینم یاد زمانی می افتم که مادر قدش را خمیده می کرد تا دستم به دستش برسد و زمین نخورم، پدر دو زانو به زمین می نشست تا بر کولش بنشینم و دستم به طاق آسمان برسد و حال در خانه سالمندان تعداد زیادی از این پدر و مادرها اینچنین تنها با عصا و واکر می روند، تا وضو بگیرند و برای من و تویی که آنها را فراموش کرده ایم عاقبت به خیری را از خداوند بخواهند و قطعا هم حاجت روا می شوند.

بهار را مهمان قلب های سالمندان کنیم 
 


آری ؛ برای آنها هم بهار سبز و طبیعت دل انگیز به حیاط آسایشگاه قدم می گذارد. برای او هم توپ تحویل سال به صدا در می آید ، سفره هفت سین در ساختمانشان چیده می شود. چشن بزرگی می گیرند و شیرینی و شربت و شاید هم سبزی پلو با ماهی می خورند و دعای حول حالنا الی احسن الحال می خوانند، اما چه کسی از ته دلش برای فرزندانش برای اقوامش خبر خواهد برد. کفتر دل را جلد گنجه تنهایی خود کرده است.

از چرخیدنم در آسایشگاه ساعتی می گذرد ؛ ساکنان این آسایشگاه مهربان تر از آنند که بشود ترکشان کرد، حرف های ناگفته طولانی تر از آنند که بشود نوشت، نگاه ها خواهان تر از آنند که بتوان وصفشان کرد . آمدم تا با تیتر درشت بنویسم : زود دیر می شود ، برای آغاز بهار در خانه سالمندان زودتر از تقویم و طبیعت اقدام کنید و به دیدار ساکنانش بروید که بهار دل آنها در دیدار شماست.

 انتهای پیام/ ت

 


[ چهارشنبه 96/1/9 ] [ 12:57 عصر ] [ منیره غلامی توکلی ] [ نظرات () ]

می گویند 20 سالگی "بهار" زندگی است و امسال سفر کاروان های راهیان نور از مرز 20 سالگی گذشت!. 20 سالگی آغاز تحولی عظیم و ماندگار است و امسال ما شاهدِ بلوغی وصف نشدنی از شور و شعور میزبانی و میهمانی بودیم. مهمانی به وسعت تاریخِ هشت سال دفاع مقدس؛ مهمانی به عظمت تجلی فرهنگ مقاومت فاطمی و عاشورایی؛ مهمانی به رنگ سبز و سفید و سرخ پرچم ایران ... مهمانی که مدعوین آن به رسم ادب با رخصتِ میزبان وارد شده و دل کندن از آن برای شان سخت است! آری! دل کندن از سرزمینی که ملائک بر آن تبرک می جویند، سخت است.

امسال هفتمین عیدی است که بخشی از تعطیلاتم را در کنار یادمان های شهدای هشت سال دفاع مقدس می گذرانم و در تلاقی زیبا هفتمین روز از بهار سال 96 با هفتمین سفر راهیان نور در شلمچه بهم گره خورده اند.

مرزی میان زمینی زیستن و آسمانی شدن

شلمچه! تنها یک مرز خاکی میان دو کشور نیست! مرزی میان خاکی بودن و آسمانی شدن است؛ شلمچه! نامی آشنا برای دلدادگی است؛ شلمچه! شروع یک پرواز است آن هم بال در بال فرشتگان... شلمچه! قصه ای پر غصه از  6 سال اسارت است در دست دیوان؛ شلمچه! قصه سرخ آزاد شدن است با خون پاک شیر بچگان ایران؛ خاک شلمچه، شِفاست و داستانش داستان کربلاست؛ فرمانده کل قوا گفته است: شلمچه قطعه ای از بهشت -خدا - است.

در کنار حسینیه با مادر شهیدی هم راه می شوم. از صحبت هایش معلوم است که مادر شهید جاویدالاثری است که در شلمچه به شهادت رسیده است. می گوید  30 سال است که چشم انتظار آمدن یک نشان از پسرم هستم. ده سال است که هر سال، جوانان هیئتی و مسجدی مرا به اینجا می آورند و هر سال از خود شهدا می خواهم که این دل منتظر را به نشانی کوچک از فرزندم، آرام کنند اما گویی یوسف من قصد آمدن به کنعان ندارد. بعد زیر لب زمزمه می کند: « جعفرِ من، مادری فاطمه سلام الله را بیشتر دوست می دارد و چه خوش سلیقه است، پسرم. »

زیارت شهدای گمنام، آنهم زمانی که آفتاب شلمچه در بالاترین نقطه آسمان قرار گرفته است، حال و هوایی دیگر دارد. زائرینی که با اشک، صورتِ دل را غسل داده اند، در صف نماز ظهر و عصر با معرفت بیشتری ایستاده اند. یکی از بانوان با دیدن کاغذ و ضبط صوتم متوجه می شود که خبرنگارم می گوید بنویس: « آدم در این دیار دلش جای دیگری است، این خاک کربلای معلای دیگری است/ با هر نسیم، مرده دلی زنده می شود، آری دمش مثال مسیحای دیگری است.. بعد ادامه می دهد : آری، نمازش هم نماز دیگری است.

سوغاتی که ارثیه حضرت مادر است

صحبت های چند دختر جوان که با هیجان در گوشه ای از صحن دور هم نشسته اند، توجه ام را جلب می کند.. یکی با اشتیاقی وصف نشدنی دوستانش را مخاطب قرار داده و می گوید: « ..... حتی در عروسی هم از خودم دورش نمی کنم.» کنجکاو می شم تا بدانم چه چیزی را در عروسی هم از خود دور نمی کند؟ پریا دانش آموز سال نهم است و این اولین باری است که به راهیان نور آمده است. می گوید: نیم ساعتی قبل به طور اتفاقی گذرمان به غرفه " راه ماندگار" افتاد. غرفه ای که در آن ملزومات حجاب چون چادر ... را با تخفیف ویژه به زائرین عرضه می کنند.

بعد ادامه می دهد که من این چادر را از آنجا هدیه گرفته ام، آن را هدیه ای از جانب شهدا می دانم، نمی دانستم با چادر اینقدر زیبا می شوم! به دوستانم می گفتم «حتی برای شرکت در عروسی هم آن را از خودم دور نمی کنم.»

یکی دیگر از دخترکان مهسا است او هم خود را دانش آموز سال هشتمی معرفی می کند و در ادامه صحبت های دوستش می گوید: نحوه برخورد و دعوت شان برای بازدید از غرفه خیلی خوب و مهربان بود، برخلاف همیشه از اینکه ما را به رعایت حجاب دعوت کردند، ناراحت نشدم برایم جالب بود که به کسانی که برای اولین بار " چادر " سر می کردند، " چادر مشکی" هدیه می دادند و بعد دستانش را باز کرده و می گوید: تازه این را هم سوغات با خودم به شهرمان می برم. در کف دستش پلاکی است که روی آن حک شده « شهید: با چادرت شبیه حضرت مادر شده ای، سلامت را به او خواهم رساند.»

سولماز که مقنعه و چادری با تخفیف 50 درصدی خریده است، می گوید: من هم تا حالا چادر سرم نکرده بودم. وقتی چادر به سرم کردم، به نظر دوستانم خیلی زیبا شده بودم آنقدر تعریف کردند که دلم نیامد آن را از سرم در بیاورم و از یک ساعت پیش تا الان همه اش روی سرم است بعد با صدای آهسته تری می گوید:قیمت چادر در شهر ما زیاد است، 50 درصد تخفیف می دادند یکی هم برای مادرم خریدم تا در سال جدید سال نو سرش کند.

.. از شهدا خجالت می کشم 

از دخترها خداحافظی می کنم، مادر شهید جعفر هنوز دارد با شهای گمنام درد ودل می کند، وقتی از یادمان شهدای گمنام بیرون می آیم، هوای تازه صورتم را نوازش می کند گویی آفتاب و نسیم بهاری، چنان دست به دست هم داده اند که به راستی این قطعه از زمین بهشتی شود. در طول مسیر تمام حواسم به آن دخترهاست،آیا این همه تأثیر، جادویی جوانی است یا معجزه شلمچه است یا نگاه ویژه شهدا به مهمانان شان ... که ناگهان متوجه زنی جوان که سعی دارد پاهای خود را به هر طریقی زیر چادرش بپوشاند می شوم، رو به من کرده و می گوید: « ببخشید خانم! یک جفت جوراب اضافه در وسایل تان پیدا می شود؟و بعد با سرعت اضافه می کند، مجانی نمی خواهم پولش را می دهم! از شهدا خجالت می کشم که بدون جوراب در این منطقه راه بروم!.» او را به سمت غرفه " راه ماندگار" راهنمایی می کنم در حالی که جواب سوالم را به دست آورده ام این همه تأثیر و تأثر بر دل ها از نگاه پاک شهداست...

عقربه های ساعت به سرعت پیش می روند و من می دانم که ساعتی برای ماندن در این مکان مقدس فرصت ندارم، هر طرفش را نگاه می کنم عطر حضور شهدا را حس می کنم، در این مکان هر کسی به نوبه خود قصد دارد از شهدا دلبری کند و یک نگاه آنان را برای خود بخرد. یکی کفش ها را صلواتی واکس می زند، یکی روایت گری می کند، دیگری آب به دست میهمانان شهدا می دهد و از همه دلبرتر خادمینی هستند که به یاد شهدا خدمت رسانی می کنند. تمام این عناصر دست به دست هم داده اند تا در میان صحبت های زائرین دریابم که همه از سفر خود راضی هستند از مرکب سفر گرفته تا میزبان و سوغاتی هایی که با خود به شهر و دیار می برند.

خادمینی مظلوم تر از خادمین حرم رضوی

اعظم عبدالهی می گوید: این بار دومی است که همسر کاروانیان راهیان نور شده ام. بین دو سفرم بیش از 5 سال فاصله بود و تفاوت های بسیاری بین دو سفرم وجود دارد. راویان حرفه ای شده اند و روحانیون و کارشناسان مذهبی حال و هوای کاروانیان را معنوی تر می کنند، حضور جوانان پر رنگ تر شده است و فعالیت های فرهنگی عمق و زیبایی بیشتری دارد و از همه دلنشین تر حضور این خادمان شهداست که انسان را به یاد خادمین حرم امام رضا علیه السلام می اندازد و بعد قاطعانه می گوید:« خادمین اینجا از خدمین حرم امام رضا علیه السلام، مظلوم تر هستند.»

در آستانه ورود به خاک شلمچه آنجا که برایت اسپند دود می کنند و قدمت را گرامی می دارند، تعداد زیادی کفش بر خاک افتاده است، کفش هایی که صاحبان آنان ترجیح دادند تا قدم های برهنه را بر خاک این منطقه بگذارند..برخی نذر دارند تا برهنه به زیارت شهدای گمنام شلمچه بروند و بر مظلومیت اصحاب اخرالزمانی امام حسین علیه السلام گریه کنند و به یادشان فاتحه ای قرائت کنند.

من به انتهای سفر کوتاهم در شلمچه رسیدم ام و این انتهای سفر من، ابتدای سفر دیگری است که قصد دارد کفش هایش را در بیاورد و وارد کربلای ایران شود. این از برکت این ساعات معنوی بود که  بار دیگر با مادر شهیدی هم قدم هستم؛ می گوید بیش از سی سال است که پسرم شهید شده و از پیکرش نشانی ندارم ! شلمچه میعادگاه ما مادران شهدا برای بوییدن عطر فرزندان مان است.

در پاسخ به این سوالم که امسال سفرتان چگونه بود می گوید: « بعد از سی سال این اولین بار است که سوغات می گیرم» او چادری را به من نشان داد که گویا از غرفه " راه ماندگار" تهیه کرده بود.

...و اینکه در مسیر برگشت به محل اسکان هستم، اما حال و هوایم درست مصداق این بیت شده است: تا چشم کار می کند اینجا شلمچه است؛ در من نگاه کوچه و صحرا شلمچه است


انتهای پیام/ ت

  


[ سه شنبه 96/1/8 ] [ 12:21 عصر ] [ منیره غلامی توکلی ] [ نظرات () ]

منیره غلامی توکلی -  درباره معرفی ابعاد مختلف شخصیتی حضرت زهرا(س) به عنوان الگویی منحصر به فرد؛  آن هم نه فقط برای زنان که برای جامعه بشری، نه فقط برای مسلمانان بلکه برای جهان و نه فقط برای یک عصر بلکه برای همه اعصار، غفلت صورت گرفته است. سیر و سلوک زندگی حضرت فاطمه زهرا (س) به عنوان ام ابیها، ام الائمه، همسر ولایت و پرورش یافته در خانه نبوت زمانی که مورد غفلت قرار گیرد، دقیقا سبک زندگی اسلامی مورد غفلت قرار گرفته و همین حلقه گم شده یعنی آشنایی با سیره فاطمی و کاربردی کردن آن در زندگی راهی برای نفوذ هر چه بیشتر فرهنگ ها و سبک ها و سیاق های زندگی وارداتی  باز می کند.  

 

 

مهم ترین حلقه گم شده در این روند  عدم مطالعه و پژوهش نسبت سیره زندگی فاطمه سلام الله است. گویی سالیان سال است که در پلکان شناخت بانوی آسمانی در نخسین پله ها درجا می زنیم و به آنچه می دانیم اکتفا می کنیم! صحبت از حجاب می شود می گوییم "حجاب فاطمی" اما درک درستی از آن نداریم، صحبت از عفاف می شود می گوییم " عفاف فاطمی" اما معنای دقیق آن را نمی دانیم، صحبت از بندگی می شود " عبادت و خلوص فاطمی" را به یاد می آوریم اما بیش از یک تسبیحات اربعه نمی دانیم! صحبت از ولایتمداری و تربیت فرزند و همسرداری و .. می شود اما فاطمی کردنش را به لفظ بلدیم!.

 

می خواهیم تماما فاطمی باشیم اما در سر فصل های  شناخت فاطمه گیر کرده ایم! گویی از ابعاد وجود این بانوی مخدره و مکرمه که چون دریایی بی کران است، به مز مز کردن آبی کفایت کرده ایم که این خود نوعی ناسپاسی در درگاه خداوند است، چرا اکه فاطمه سلام الله در نزد خداوند از مریم و آسیه که در عصر خود به عنوان الگو برای زنان جامعه معرفی شده بودند چنان بالاتر است که از فاطمه سلام الله نه در یک یا چند آیه پراکنده که در سوره ای مستقل به نام " کوثر" یاد کرده است. کوثری که در دفاع از ولایت ولی خدا و نجات امت پدرش نه تنها جان خود که جان همه فرزندانش را به عرصه فداکاری کشاند. همسرداری، تربیت فرزند، توجه به همسایه، خویشان و دوستان و امت حضرت رسول(ص) توسط حضرت زهرا(س) با همه رنج و مصائبی که در این راه متحمل شدند بر مبنای توحید ایشان و عشق خالصانه او نسبت به باری تعالی بود.

 

اگر قبول داشته باشیم که زیرساخت فرهنگی هر کشوری را اعتقادات و معنویات آن کشور و پیشینه قوی آداب و رسومش، پایه ریزی می کند، ایران با قدمتی قریب به 10 هزار سال یکتا پرستی و با پشتوانه قوی ارزش های دینی و مذهبی برگرفته از اسلام؛ وقتی نشانه های تهاجم فرهنگی را در خود می بیند که سبک زندگی اسلامی را تضعیف شده یا کم رنگ شده در پیش گرفته است!. 

 

به ضرس قاطع می توان گفت سبک زندگی فاطمه سلام الله که همان سبک زندگی ائمه اطهار علیهم السلام است نمود علنی و عملیاتی شده سبک زندگی اسلامی است که حلقه مفقوده در زندگی ما می باشد. سبک فاطمی برای زنان جامعه می تواند تعالی بخش بندگی کردن، دختری کردن، همسرداری کردن، مادری و ولایتمداری و .. باشد. 

 انتهای پیام/ غ


[ دوشنبه 95/12/9 ] [ 5:30 عصر ] [ منیره غلامی توکلی ] [ نظرات () ]

 روزگاری نه چندان دور، کوچه و پس کوچه‌های شهر بعد از ظهرها مأمن حضور زنان با چادرهای سفید و سبدی از سبزی و پارچه‌ای برای گلدوزی بود، معابر باصفا و امن کوی‌ها و بن بست‌ها که اکثریت آن را هم محلی‌هایی نان و نمک خورده سر سفره‌های همدیگر تشکیل می‌داند، محلی برای همنشینی‌های عصرانه می‌شد. در این دور همی‌ها که تنها خرجش سلامی و علیکی بود، همه از حال یکدیگر باخبر می‌شدند و دست‌ها برای یاری نیازمندان در هم گره می‌خورد؛ دختران دم بخت، شوهر مناسب و پسران دختر مورد علاقه خود را به کمک بزرگترها پیدا می‌کردند؛ زندگی‌ها با وساطت بزرگ‌ترها از فروپاشی نجات پیدا می‌کرد و مادربزرگ‌ها با مثل‌ها و قصه‌ها سبک زندگی درست را چهره به چهره متناسب با فرهنگ بومی و لهجه‌های آشنا برای تازه عروس‌ها و تازه دامادها شاید هم برای کسانی که به تازگی مادرشوهر و مادرزن شده بودند، می‌آموختند.

 آن زمان که بچه‌ها در طول خیابان‌های فرعی هیاهوی گل کوچیک به پا می‌کردند و دختر بچه‌ها در گوشه‌ای دنج از راهروی خانه با پهن کردن زیلویی بساط عروسک‌بازی و خاله‌بازی راه می‌انداختند، آن زمان که دخترهای 12-10 ساله در حیاط خانه‌ها فارغ از هر گونه دغدغه‌ای لی‌لی و کش‌بازی می‌کردند، راه و رسم دوستی‌ها، همدلی‌ها و شریک شدن در غم و شادی را می‌آموختند در حالی که قسم راست شان "حضرت عباس(ع)" بود که چون و چرایی برای کسی باقی نمی‌گذاشت.
در آن زمان‌ها زنان بدون آنکه نامی از اقتصاد مقاومتی، مشاغل خانگی شنیده باشند، چرخ اقتصاد خانواده را با مفاهیمی چون قناعت و دست درآمد از هنرهای دستی چون جوراب بافی، قالی‌بافی، ترمه دوزی، خیاطی و شیرینی پزی.. می چرخاندند و سال‌ها قبل از آنکه دختر به سن ازدواج برسد جهیزیه او را تهیه می‌کردند... مادرها با پول کارگری شوهر و دست رنج هنر خود معجزه می‌کردند.

اگر چه آن روزها زنان در عرصه فعالیت‌های اجتماعی، علمی و فرهنگی در قد و قامت یک زن مسلمان ایرانی هنوز خود را ثابت نکرده بودند اما از بُعد ایفای نقش مادری، همسری و فرزندی برای پدر و مادر خویش؛ کارنامه‌ای درخشان داشتند و همین کارنامه درخشان بود که بنیان خانواده را مستحکم و خانه را محلی أمن برای شوهر و فرزندان می‌کرد. دعای خیر پدر و مادر وقتی با همنشینی‌ها و صله رحم توأمان می‌شد هر مشکلی را برطرف و هر پیش‌آمدی را به خیر و خوشی تبدیل می‌کرد.
اما آنچه پری‌روزها از آن تحت عنوان "تهاجم فرهنگی" یاد می‌کردیم و دیروز آن را " ناتوی فرهنگی" نامیدیم و امروز هم با " نفوذ فرهنگی" آن دست و پنجه نرم می‌کنیم، کوچه‌های باصفا را به شهرک‌هایی سنگی و آجری تبدیل کرده است، گل کوچیک‌های پسرانه در بازی‌های رایانه‌ای تک نفره خلاصه کرده و بلایی بر سر ما آورده است که دخترها مادری را در غیاب مامان برای " پو" و با " پو" انجام می دهند!.

    



گویی آن دست‌های نامرئی که قصد فروپاشی نظام اجتماعی و خانوادگی ما را داشتند در نخستین اقدام عزم خود را برای تغییر نگاه به ( زن، همسر، مادر و خانواده ) جزم کردند به نحوی که بانوان از سنگر خانواده طوری منفک شدند که در حداقل تصور ممکن، بوی خوش چای تازه دم دیگر به ندرت مشام اعضای خانواده را می‌نوازد! فرزندان سبک و سیاق زندگی را از اینترنت می‌آموزند و صله رحم به اندازه چتی بین دو ایستگاه مترو صورت می‌گیرد! پسرها و دخترها در بنگاه‌های مجازی همسریابی به دنبال شریک زندگی هستند و به قولی « دنیا را اگر آب ببرد آنها را خواب برده است.»

نکته مهم این است که جامعه ایرانی این مسیر را با سرعتی باور نکردنی طی کرده و برای رسیدن به چنین مرتبه‌ای از حضور اجتماعی! چه بسا ارزش‌های زیادی را زیر چرخ‌هایی تحت عنوان "مشارکت اجتماعی زنان" له کرده است.

نویسنده در این مقاله در صدد نفی حضور اجتماعی زنان و اهمیت آن برای نیل به پیشرفت و توسعه کشور نیست بلکه از دریچه‌ای به این مقوله می‌نگرد که خانه و خانواده را فدایی عنوان پرطمطراقی به اسم " مشارکت اجتماعی زنان " کرده‌ایم، خانواده‌ای که امروز طول عمر آن قریب 5 سال شده است و رکود شکستن پایه‌های آن به کمتر از یک ماه رسیده است.  

خبرنگاران به دنبال خانواده‌های موفقی هستند که طول زندگی مشترکشان به بیش از 30 سال رسیده است و بیش از 5  فرزند موفق را به جامعه تحویل داده اند! واحدهای خبری طوری از زندگی و سبک زندگی مادرها و مادربزرگ‌ها صحبت کرده و یادش را به خیر می‌کنند که گویی از چندین سده قبل روایت می‌کنند!

 
حسین حسینی تبار، محقق و کارشناس ارشد جامعه‌شناسی معتقد است: « یکی از تحول‌های اخیر در عصر مدرنیته، تبدیل خانواده‌های گسترده به هسته‌ای و حتی تک عنصری است. اندیشه زندگی غرب و فرهنگ آن - که خود را با نام فرهنگ پیش رو در مقابل فرهنگ پیرو دیگر کشورها، نمایان کرده است- معتقد به سبک خاصی از زندگی است که متأسفانه بازپروری نشدن این گونه مسائل و تفهیم آسیب‌های ناشی از آن، برای جامعه ی سنتی ما، مشکل‌های زیادی پدید آورده است! شهرهای مدرن‌زده شده کشور ما، الگوی خانوادگی خود را از فرهنگی می‌گیرند که تصور و خیال آن‌ها به زعم علامه جعفری، یک فرهنگِ پیرو است؛ به طوری که با تأکید بر فردگرایی، خاص‌گرایی و نفع گرایی، شکل نوینی از خانواده را در عصر جدید پدید آورده است که گاهی خانواده‌های هم خوابه یا تک عضوی را هم شامل می‌شود.

 نهاد خانواده‌ای که در گذشته  نه چندان دور، مأمن حیات و مرگ اعضای خود بوده و برای فرد، سرمایه ی اجتماعیِ عظیمی بوده، امروز به یک یا دو فرزند با والدین یا با یک والد بدل شده است.
حذف فیزیکی، روحی و روانی بسیاری از کارکردهای آشکار و پنهان است که فرد در دایره ی روابط خویشاوندی آن را تجربه می کرد. حقیقت این است که خانواده ی امروزِ جامعه ی ما، نگاهی به حفظ آرمان ها و ارزش های گذشته ی خانواده ندارد؛ بلکه نگاهش به سمت فرهنگ مسمومی است که غرب آن را در جهان گسترده است. در آخر این که دور شدن از کارکردهای نهاد خانواده، سبب شده تا انحراف ها و آسیب ها- که در درون خانواده حل می‌شده یا این که پیش نمی‌آمده است- به مجراهایی واگذار شود که چندان کارآیی لازم را ندارند و نمی‌توانند مانع فرد، از بروز آنها شوند.»



یکی از ارزش‌ مشارکت‌های اجتماعی و حضور زنان در عرصه‌های فرهنگی، هنری و .. توجه به آداب و رسوم معاشرت و حفظ حیا و عفت زنان بود، چیزی که به تنهایی ستون مستحکم امنیت روانی و ناموسی را برای جامعه محقق و در پس آن موفقیت های فردی و اجتماعی، رخ نمای می‌کرد.

این قصه نیست که زن ایرانی چه در دوران اسلامی و چه در دوران پیش از اسلام، زیبایی خود را در حصر همسر درآورده بود و آنچه را که باید برای او عرضه می‌کرد برای غیر به نمایش نمی‌گذاشت!

این یک تصویرسازی ذهنی نیست که بانوی ایرانی؛ ساعاتی قبل از آمدن شوهر در کنار آیینه خود را به زیباترین صورت ممکن می‌آراست و سفره‌ای از غذاهای جسمی و روحی برای همسر خود آماده می‌کرد.  اما امروز این روایت زیبا به داستانی تبدیل شده است که از زیبارویان و خالقان آن به عنوان " امل "، " عصر حجری"، " مطبخی" و .. یاد می‌شوند چرا که زنان در اندیشه‌های مستعمل غربی چنان گرفتار شده‌اند که «فرهنگ نیمه برهنگی» شاید هم بهتر است بگوییم «فرهنگی بدپوششی» را با عرضه نسبی زیبایی‌های خود به تثبت رسانده‌اند.



فرهنگی که مانند چاقویی دو لبه برایشان عمل می‌کند و زنان را دائم در جنگی علیه خانواده به جان هم انداخته است و خود غافل از آن هنوز برای خرید چند دقیقه‌ای از فروشگاه محل ساعتی را پشت میز  آرایش می‌گذرانند تا علاوه بر دل خود! برای رهگذران نیز متناسب با سلیقه و مد امروزی آرایش کرده باشند. به نظر می رسد برخی از زنان نه برای داشتن ظاهری آراسته و نه برای دل خودشان که برای تحریک جنس مخالف پا به خیابان ها می گذارند و فستیوال خیابانی از بدپوششی را به نمایش می گذارند.

اگر بانوی ایرانی برای بالا بردن میزان مشارکت اجتماعی‌اش، خود را ملزم به رعایت نکاتی اخلاقی کند نه تنها در جامعه فضا برای حضور ایمن و تأثیرگذار او باز خواهد شد بلکه پیکره جامعه با وجود نیمی از اعضای فعال خود قطعا هر آنچه فکرش را بکنید مقدرتر می‌تواند به سوی پیشرفت و تعالی همه جانبه پیش رود.

انتهای پیام/ت


[ دوشنبه 95/12/9 ] [ 4:51 عصر ] [ منیره غلامی توکلی ] [ نظرات () ]

منیره غلامی توکلی
 

"مُد mode" واژه ای مقروضی از زبان فرانسه در زبان فارسی ست، که معادل انگلیسی "فشن fashion  " است؛ این واژه امروزه در نزد فارسی زبانان کاربرد بسیاری یافته و معانی متعددی دارد. از جمله معانی پرکاربرد مُد در زبان فارسی می توان به "روش" ( روش استفاده از یک محصول، یک سبک زندگی و...) یا سبک (style) پوشش، آرایش و رفتار اشاره کرد. از این واژه مشتقاتی چون  (آلامد (a la mode به معنای « مطابق با مد روز)»؛   modelیاmodeling   که هم در زبان فارسی و هم در زبان انگلیسی منحصراً در حوزه مد و لباس به کار می رود به وجود آمده است.

در معنایی عام تر "مُد" یا "فشن" به معنای سبک روزآمد و مقبول پوشش، آرایش و زندگی است که در چند دهه اخیر به صورت افراطی صرفاً پوشش و آرایش غربی را که به سرعت در حال تغییر و در عین حال همراه با شکستن هنجارهای دینی و اخلاقی‌است به ذهن متبادر می‌سازد و دقیقاً همین انحصار معنایی است که جوامع اسلامی را نسبت به پدیده مُد و فشن و کاربرد مفهوم جدیدی به نام « مُد یا فشن اسلامی» حساس کرده است.

با رونق گرفتن مُد و مُدگرایی که تاریخچه آن در ایران به 85 سال پیش - 1931 میلادی- بر می گردد، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، مفهومی جدیدی تحت عنوان « مُداسلامی یا فشن اسلامی» پا به میدان پوشش و آرایش مردم گذاشت که حامیان این پدیده آن را رشته ای هنری – ترکیبی از هنر و جذابیت - با حضور مدل زنده ایرانی، تعریف می کنند که اصول حرفه ای مدلینگ را با قوانین و ضوابط اسلامی و ملی رعایت می کند.

از سال 1382 که نخستین نمایش زنده لباس در ایران در "هتل هما " برگزار شد تا کنون فعالیت های مدلینگ در ایران به صورت آزمون و خطا پیش می رود، چیزی که به نظر می رسد درصد " خطا" ی آن با تحول در نوع فعالیت مدلینگ ها در شبکه های مجازی بیشتر از رسیدن به نتیجه مطلوب است!.

آمارهای ارائه شده در اردیبهشت امسال از سوی مرکز جرایم سازمان یافته در مبارزه با شبکه های مدلینگ، نشان دهنده این واقعیت است که مدلینگ در ایران نه به صورت حرفه ای بلکه آماتور و خلاف قانون در حال اجراست ؛« شناسایی 170 نفر از گردانندگان صفحات غیراخلاقی و مدل‌های همراه آنها در اینستاگرام که تحت عناوین مزون‌های طراحی و فروش لباس فعالیت می‌کردند و همچنین اشغال 20 درصدی فضای این شبکه با موضوعات مدلینگ و ابتذال حرفه‌ای» شاهدی بر صدق قول این مدعاست.

به غیر از مدل های ارائه شده توسط طراحان که بیشتر آنها فاصله زیادی با فرهنگ و سنن ایرانی دارد و در واقع برداشتی کاملا آزاد از طرح های غربی است، بحث شکل اجرا و نمایش نیز چالش برانگیز است، به ویژه در حوزه اجرا زنان مدلینگ که هر چند سعی شده است آن را «ایرانیزه »کنند! اما شاهد ناهنجاری های زیادی هستیم.که منافات بسیاری با فرهنگ ما دارد. از جمله می توان به تصاویر مبتذل و در مواردی مستهجن مدل‌های حرفه‌ای و نیز آماتور ایرانی اشاره کرد که اغلب اقدامات فعالان این حوزه کاملا هوشمند و دارای ساختار شبکه‌ای هستند.

به طور کلی هدف از این گونه حضور در عرصه مُد و مُدلینگ «ترویج ابتذال فراگیر با رواج مدلینگ حرفه‌ای و با هدف عادی سازی بی‌بند و باری»، «تولید و تبلیغ پوشش‌های خلاف عرف جامعه ایرانی و لباس‌های نیمه‌عریان در فضای اجتماعی»، «ایجاد جذابیت برای دختران و پسران جوان برای حضور موثر در این فرآیند از طریق پیشنهادات فریبنده کسب درآمد، کسب شهرت و ارضای شهوات» و «حمایت همه‌جانبه رسانه‌ای و تبلیغی خارج کشور از مدل‌های حرفه‌ای و ستاره‌سازی از آنها و تشویق افراد غیرحرفه‌ای به ورود به این چرخه برای بالا بردن مصرف تولیدات تبلیغ شده» است.

چنانچه شاهد تغییر شغل بسیاری از بازیگران زن ایرانی به سمت مدلینگ در کشور ترکیه هستیم! و کار به جای رسیده است که در شبکه های مجازی اعم از تلگرام و اینستاگرام از هر 10 نفر قریب 5 نفر «ورک ات مدلینگ» هستند!.

اما فعالان در عرصه مُد و پوشاک، مصرانه بر این عقیده هستند که عدم قوت و استمرار در اجرای نمایش زنده، خلاء و حُفره ای بین فروشنده طرح و خریدار است و صرف کاتالوگ در این پروسه کافی نیست و اگر ما به دنبال برند کردن، طرح های ایرانی هستیم باید این خلاء را مرتفع سازیم، این در حالی است که  باید دید قانون جمهوری اسلامی ایران  برای چنین مطالبه ای چه تمهیداتی داشته است و آیا عرف و فرهنگ ملی ما پذیرایی چنین گرته برداری های فرهنگی از غرب هست یا نه؟ آیا به راستی می شود در ایران، " مُدلینگ اسلامی" را به صنعت تبدیل کرد؟

 با توجه به افزایش روز افزون مسلمانان در کشورهای اروپایی نظیر اتریش، فرانسه وآلمان و همچنین بازار پرمصرف جهان اسلام نباید نیازهای زنان مسلمان نادیده انگاشته شود، این نیازسنجی را وبسایت جهانی فشن استایل ژانویه 2016 درک کرده و عکس مدلینگ زنان جوان محجبه با پیراهن‌های پوشیده اسلامی را روی پایگاه اینترنتی خود قرار داد در پس چنین حرکت نادری سختگیرانه ترین قوانین تبعیض آمیزی علاوه بر ممنوعیت چادر و داشتن هرگونه نماد مذهبی، علیه 5 میلیون شهروند مسلمان در شهرهای پاریس، نیویورک، لندن و میلان اسپانیا و ضع شد. 

اما با وجود تمام این موانع طراحان لباس اروپایی پیش‌بینی کرده‌اند تا سال 2019 رقم قابل توجهی بالغ بر 443 میلیارد یورو از فروش مدهای با طراحی اسلامی عاید شرکت‌های عرضه‌کننده شود و باز سؤال اینجاست که ایران در این تجارت جهانی چه میزان توان رقابت می تواند داشته باشد؟

به دنبال گسترش توجه جوانان ایرانی اعم از دختر و پسر از رنگ سال به سمت مدل های روز و به نظور غرق نشدن جامعه در مدل های وارداتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی کارگروه سازماندهی مد و لباس را در زیرمجموعه این وزارتخانه راه اندازی کرد و به نوبه آن بنابر گفته " حمیدقبادی" دبیر کارگروه ساماندهی مد ولباس وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، قرار بر طراحی بانک اطلاعاتی مدلینگ که منطبق با اصول و مقررات اسلامی و دینی عمل کند، شد که البته تا کنون خبری از این بانک اطلاعاتی نیست؟!

با عنایت به استفتاء شماره 4128818 مقام معظم رهبری، مبنی بر اینکه آیا فعالیت کاری آقایان و بانوانی که در راستای ترویج پوشش‌های مناسب و مورد تأیید اسلامی فعالیت تبلیغاتی انجام می‌دهند یعنی عکس و تصویر ایشان در جراید یا رسانه‌های مورد تأیید منتشر می‌گردد و یا دیگران لباس پوشیده شده توسط ایشان را می‌بینند، از لحاظ شرعی ایراد دارد؟ پاسخ معظم له « با حفظ پوشش کامل و حریم ضوابط شرعی و مقررات اسلامی، مانعی ندارد.» باید از مسئولان ذی ربط پرسید، چرا شرایط کنونی جامعه در حوزه مُد ومُدلینگ اینقدر اسفناک است.

قدرت و گستره فعالیت شبکه های غیرقانونی مدلینگ به حدی است که با صراحت می توان گفت جور کارگروه ساماندهی مد ولباس وزارت فرهنگ و ارشاد اسلام را بیشتر، شوها و مجلات زیرزمینی می کشند آن هم با استفاده از مدل هایی آموزش دیده در کشورهای همسایه! که بنابر گفته برخی از مدلینگ های نسبتاً نامی ایران بیشتر از اقوام مدیران این دست  مراکز غیرقانونی بوده و حتی با 10  نوع عمل جراحی در صورت و انواع تزریق ها هنوز به ویژگی های یک مدل نه تنها در ایران اسلامی بلکه هیچ جای دنیا نرسیده اند؟ از نمونه بارز این شبکه های غیرقانونی می توان به بزرگترین شبکه سازمان یافته مدلینگ در زاهدان اشاره کرد که مهرماه گذشته متلاشی شد. 

البته در زمینه نحوه برخورد با فعالین عرصه مدلینگ در فضای مجازی، باید گفت در قانون مدلینگ بودن جرم نیست؛ اما اشاره شده است که اگر عکس‌هایی از فرد توسط شخص او منتشر داده شود برای او جرایمی در نظر گرفته می‌شود که جزو جرایم رایانه ای و بر اساس ماده 638 و 742 قانون مجازات اسلامی این تخلفات قابل پیگیری است. این مورد را باید به ماده 742 قانون مجازات اسلامی، فصل چهارم ـ جرائم علیه عفت و اخلاق عمومی، (ماده14) اضافه کرد؛ «هرکس به وسیله سامانه‌های رایانه‌ای یا مخابراتی یا حامل‌های داده محتویات مستهجن را منتشر، توزیع یا معامله کند یا به قصد تجارت یا افساد تولید یا ذخیره یا نگهداری کند، به حبس از نود و یک روز تا دو سال یا جزای نقدی از پنج میلیون (5.000.000) ریال تا چهل میلیون (40.000.000) ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.»

با عنایت به آنچه که گفته شد و با توجه به احوالات فرهنگی جامعه که نشان دهنده نیاز اقشار جامعه اعم از زن و مرد به مبحث " مُد " و در کنارش" مُدلینگ" است، به نظر می رسد پاک کردن صورت مسئله ساده ترین راهکاری است که به ذهن می رسد اما عملیاتی نخواهد شد، از این رو بهترین روش برای مقابله بار مُد و مُدگرایی وارداتی از فرهنگ غرب و پیامدهای نابه هنجار آن  توجه کافی به داشته های فرهنگی، اعتماد به برندهای داخلی، تقویت بنیه علمی و دانش بومی طراحان، قانونمندتر کردن مبحث مد و مدلینگ در کشور، دقت نظر در حسن اجرای قوانین مصوبه و صبر و تلاش برای تغییر ذائقه جوانانی است که اگر حداقل 20 سال داشته باشند 10 سال از عمر خود را با طرح های منشعب شده از طراحی های غربی گذرانده اند.

در این مسیر بنیاد ملی مد و لباس اسلامی ایرانی و کارگروه سازمان دهی مد و لباس وزارت فرهنگ و ارشاداسلامی دو بازوی توانمندی هستند که باید بر اساس واقعیت ها و باید و نبایدهای جامعه اسلامی که برگرفته از شرع مقدس است، وارد عمل شده و راه های نهادینه شدن بیش از پیش فرهنگ ایرانی اسلامی را در قالب مدهای جدید و به دور از تقلید جوامع غربی و صد البته بدون نیاز به تبرج و خودنمایی بر روی صفحه تبلیغاتی در جهت بازگرداندن عفاف و حیا به تمامی ابعاد جامعه مهیا سازند.

در این مسیر نباید از بازار جهانی " مد و پوشاک اسلامی و به تبع " مدلینگ اسلامی " غافل بود چرا که بنابر نیازسنجی صورت گرفته شرکت های خارجی بدون پشتوانه فرهنگی و علمی و بومی به این مقوله، بازار پوشاک اسلامی را هر چند محدود تر از سایر بازارهای مد ولباس ، صد در صد در اختیار دارند.


[ دوشنبه 95/12/2 ] [ 9:45 عصر ] [ منیره غلامی توکلی ] [ نظرات () ]


.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سوگند به قلم و آنچه می نویسد «‌ن و القلم و ما یسطرون » کدامین قلم و کدامین سطرها می تواند مورد نظر پروردگار باشد!‌ پاسخ این سؤال سخت نیست اگر با کلام خدا مونس باشی آنجا که می فرماید: قلم وسیله تعلیم شماست « الذی علم بالقلم » . به صراحت می توان گفت که خدا بر دوات و قلمی سوگند می خورد که وسیله ای برای تعلیم بندگانش باشد و چه دواتی ماندگارتر و چه قلمی شیواتر از دوات و قلمی می توان یافت که سطر سطر نوشته هایش در مورد شهید و شهادت باشد؛ موجودی که در ذات مفاهیم متعالی تعلیم و تعلم نهفته است .
موضوعات وب



qalamdoon

امکانات وب


بازدید امروز: 422
بازدید دیروز: 1053
کل بازدیدها: 843443